آسمون دلدادگی | ||
|
رفته بودم به یادت قهوه ای تلخ بخورم که دیدم کافه چی روی میزش نوشته بود: "اینجا طعم دلتنگی تلخ تراز قهوه است"... کم کم فصل دو نفره ها تو راهه... یه وقتایی هست دیگه هیچی آرومت نمیکنه... نه گریه میکنی... نه داد و فریاد میکنی... فقط یه نفس رو عمیق میکشی. . یه لحظه هایی... شـهــریــور هـــم در حـــال ِ رفــتــنه زودبرگرد یاحق نظرات شما عزیزان: صخره
![]() ساعت7:47---27 شهريور 1392
شنیده بودم زیباترین هدیه عشق دلتنگیه
و حالا طعم این دلتنگی تلختر از قهوه ولی باور دارم عشق معجزه میکنه و گاهی دلچسب ترین طعم، تلخی نوشیدن یه قهوه با هدیه زیبای همین عشق من گه به طعم ایم قهوه عادت کردم پس باز هم کنار پنجره یادت به مسیر اومدنت خیره میشم و تلخی دلچسب این قهوه رو سر میکشم.... پاسخ:ﺯﺭﺩ ، ﻣﺜﻞ ﻧﻮﺭ . ﻣﻦ ﺷﻨﺎ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ . ﺩﻟﻢ ﻓﺮﺻﺖ ﻧﺪﺍﺩ ﺗﺎ ﺷﻨﺎ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻡ . ﻭ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻡ ﺩﺭ ﺩﺭﯾﺎﯼِ ﺁﺑﯽ ﺑﯿﮑﺮﺍﻥ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎ ﻭ ﮐﺎﺑﻮﺳﻬﺎ !ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﻲ ﻋﺎﺷﻘﻲ ﮎ ﻭﻗﺘﻲ ﺍﺯﺵ پﺮﺳﻴﺪﻧﺪ :ﭼﺮﺍ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻲ؟ ﮔﻔﺖ :ﺗﺎ ﺣﺎﻻ پﺸﺖ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻋﺮﻭﺱ ﻋﺸﻘﺖ ﺑﻮﻕ ﺯﺩﻱ ....؟!حضور نشانه ی بودن نیست گاه غایبی خاطره اش هزاران آینه را به تصویر می کشد...لحظه هات پراز آرامش "غایب" |
|
[ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |